راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت بیست و چهارم :
فصل ســــوم***
نگار مقابل آینه ی کنار در ایستاد و ضمن اینکه موهایش را زیر مقنعه میچپاند گفت:
- امروز ممکنه یه کم دیر بیام عزیزه. میرم واسه سینا شلوار بخرم.
عزیزه دانه های ریز برنج را داخل سینی گرد استیل چرخی داد و از پشت میز چوبی آشپزخانه گردن کشید:
- خبریه؟!...
با تعجب سوی عزیزه سر چرخاند:
- پس یه دقه پیش در مورد چی حرف میزدیم دورت بگردم من؟!
- آهان... اون؟... گمون ک
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مبینا
0فرق شهاب و هومن اینه که هومن از نگار میخواد کمتر به خانواده اش توجه کنه اما شهاب خودش میاد کمک نگار و خانواده نگار رو شاد میکنه و همشونچ صادقانه دوست داره